تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩

باران محبت

بيا از بهر فرداهاى روشن * كنون از مهرها بذرى بكاريم مبادا جاى باران محبت * تگرگ خيرگى برهم بيارم بيا قلب كدورت بسته‌ات را * به اكسير تبسم باصفا كن سفر بنما ز عمق انزوايت * نگاهت را به‌سويم آشنا كن حصارى را كه دست مست نخوت * ميان تك‌تك ما كرده حائل بيا با تيشه عشقش فروريز * كه دل بر وصل ياران گشته مايل بيا از وادى تنهايى و غم * روان خويشتن را وارهانيم بيا دلهاى خود را وقت ديدار * بسوى شادمانى بركشانيم مباد از كمى فاصله آفت بخل و حسادت * شرار خنده‌ها افسرده گردد و يا بىشبنم اشك حبيبان * گل رخسارها پژمرده گردد بيا درماندگيهاى تنت را * به هم‌دردى نهم دست نوازش شدم تسليم تو هرآنچه خواهى * بيا امضا نما پيمان سازش مبادا سنبل اين مزرع سبز * به داس بىوفايى سوده گردد مبادا قلبهاى باصفامان * به گَرد كينه‌ها آلوده گردد

روضه رضوان

معراج رود مرد ز دامان تو اى زن * ابناى بشر طفل دبستان تو اى زن دامان تو چون بستر درياى عفاف است * باشد ز شرف گوهر غلطان تو اى زن زير قدمت روضه رضوان متجلى است * شد مادرى آنگه كه ز عنوان تو اى زن تو جلوه‌گه معرفت و رافت و عشقى * هر گوهر ناياب شد از آن تو اى زن چون دُرّ گران جايگهت دُرج صدف شد * زيراكه حجاب است نگهبان تو اى زن خفّاش خبائث بجهان كور و زبون شد * از شعشعه پرتو ايمان تو اى زن از جمله صفاتى كه خدا بذل بشر كرد * شد خصلت نيكو همه شايان تو اى زن