باران محبت
بيا از بهر فرداهاى روشن * كنون از مهرها بذرى بكاريم
مبادا جاى باران محبت * تگرگ خيرگى برهم بيارم
بيا قلب كدورت بستهات را * به اكسير تبسم باصفا كن
سفر بنما ز عمق انزوايت * نگاهت را بهسويم آشنا كن
حصارى را كه دست مست نخوت * ميان تكتك ما كرده حائل
بيا با تيشه عشقش فروريز * كه دل بر وصل ياران گشته مايل
بيا از وادى تنهايى و غم * روان خويشتن را وارهانيم
بيا دلهاى خود را وقت ديدار * بسوى شادمانى بركشانيم
مباد از كمى فاصله آفت بخل و حسادت * شرار خندهها افسرده گردد
و يا بىشبنم اشك حبيبان * گل رخسارها پژمرده گردد
بيا درماندگيهاى تنت را * به همدردى نهم دست نوازش
شدم تسليم تو هرآنچه خواهى * بيا امضا نما پيمان سازش
مبادا سنبل اين مزرع سبز * به داس بىوفايى سوده گردد
مبادا قلبهاى باصفامان * به گَرد كينهها آلوده گردد
روضه رضوان
معراج رود مرد ز دامان تو اى زن * ابناى بشر طفل دبستان تو اى زن
دامان تو چون بستر درياى عفاف است * باشد ز شرف گوهر غلطان تو اى زن
زير قدمت روضه رضوان متجلى است * شد مادرى آنگه كه ز عنوان تو اى زن
تو جلوهگه معرفت و رافت و عشقى * هر گوهر ناياب شد از آن تو اى زن
چون دُرّ گران جايگهت دُرج صدف شد * زيراكه حجاب است نگهبان تو اى زن
خفّاش خبائث بجهان كور و زبون شد * از شعشعه پرتو ايمان تو اى زن
از جمله صفاتى كه خدا بذل بشر كرد * شد خصلت نيكو همه شايان تو اى زن