ترسم كه بميرم ز غمت هيچ نگيرى * از حال من آنگاه سراغى كه چرا نيست
اندر طلبت « سوگلى » از پاى درآمد * آنسان كه دگر به روى اميد شفا نيست
سرود دلآرا
روى بنما تا كه اى گل بلبل شيدا بخندد * يا كه از شوق دو چشمت نرگس شهلا بخندد
اى بهار حسن بر سير چمن بازآ خرامان * تا كه گل شاداب گردد سرو دلآرا بخندد
گر نسيمآسا گذشتى بر فراز كوهساران * لاله با آن داغ سوزان در دل صحرا بخندد
مهر رخسار از پس زلف سيه كن آشكارا * هركجا تا تيرهروزى باشد اين دنيا بخندد
آنكه در هجران تو امروز باشد اشكباران * در حريم وصلت اى جان روز و شب فردا بخندد
من كه عمرى بر عتاب و اخم او هستم شكيبا * اين اميدم هست روزى آن صنم بر ما بخندد
آنكه بگذارد قدم در ملك محنتزاى عشق * صد هزاران بار مىگريد كلامى تا بخندد
« سوگلى » تنها ز يار بىرقيب من برآيد * در وجاهت در لطافت بهتر از گلها بخندد
نصيب
ياد گيسوى تو كردم شد پريشانى نصيبم * وادى عشق تو جستم گشت حيرانى نصيبم
از صباح وصل مىدادم بدل اميد و گرمى * شد ز راه بىوفايى شام هجرانى نصيبم
آمدم دردىكش ميخانه چشم تو باشم * چشم پوشيدى ز من كردى پشيمانى نصيبم
كردم آهنگى كه چنگى برزنم بر تار مويت * بند شد بر دست و پايم گشت زندانى نصيبم
آرزويم قطرهاى بود از يم عشقت چشيدن * غرق طوفانم تو كردى موج عصيانى نصيبم
لب گشودم بر سخن تا از كمان ابروانت * از صف مژگان نمودى تير و پيكانى نصيبم
وعده امروز و فرداى تو عمر خضر خواهد * آى و بنما از لبانت آب حيوانى نصيبم
رفتهاى تا از برم سرگشته شهر و ديارم * جاى خود برگو نمايى تا كه سامانى نصيبم
شرح اوصاف تو گفتن « سوگلى » زايل نشد چون * ارمغان آورد و بنمود اين سخندانى نصيبم