تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
رمز دلبستگى دلبرى و دلدارى * نزد آن سرو روان بود نمىدانستم سهم شوريده‌دلان از يم بىساحل عشق * موج شبگير فغان بود نمىدانستم آن‌چنان غرقه به رؤياى تو بودم ديشب * به سحر بانگ اذان بود نمىدانستم جرعه‌نوش غم دريايى او بودم ليك * بكفم رطل گران بود نمىدانستم ز پس مرگ شهيد ره دلباختگى * زندگى در جريان بود نمىدانستم به سراپرده سودازدگان رفتم دوش * نام من ورد زبان بود نمىدانستم گلبن عمر فلاكت‌زده‌ام پامالِ * گذر تند زمان بود نمىدانستم « سوگلى » جلوه درياى معانى بجهان * درّ الفاظ و بيان بود نمىدانستم

يك‌يك

به شمع عارضت سوزد پر پروانه‌ها يك‌يك * كشد در بند گيسويت دل ديوانه‌ها يك‌يك كند آشفته هردم خاطر جمع نظربازان * بر آن زلف سمن بويت خورد چون شانه‌ها يك‌يك چه افسون كرده باز آن جادوى چشمت نمىدانم * كه برهم خورده تدبير همه فرزانه‌ها يك‌يك مثال آن بت رعنا نباشد در همه عالم * كه گشتم در پىاش عمرى من اين بتخانه‌ها يك‌يك سحرگاهان چو بگشايد ز خواب ناز چشمانش * ازآن‌پس بسته مىگردد در ميخانه‌ها يك‌يك همه عشاق در به دو كمال وصف او حيران * بهر دم زين حقيقت گر كنند افسانه‌ها يك‌يك به‌سان « سوگلى » بارم سرشك ديده در هجرت * كه در بحر غمت ريزم من اين دُردانه‌ها يك‌يك

اميد شفا

با آنكه ترا لحظه‌اى انديشه ما نيست * يك‌لحظه دلم از غمت اى يار جدا نيست گفتم كه فشانم به قدومت سر و جان را * گفتى كه ترا در بر من قدر و بها نيست دارم همه‌شب تا به سحر ديده گريان * چون شمع بدل آتش و در ناى نوا نيست قانع شدم از عشق تو بر طرفه نگاهى * آن هم كه بجز صاعقه بر خرمن ما نيست دردم بفزودى و سپردى به طبيبان * بهبودى درد تو كه در دستِ دوا نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 115 | سيد محمد باقر برقعى