رمز دلبستگى دلبرى و دلدارى * نزد آن سرو روان بود نمىدانستم
سهم شوريدهدلان از يم بىساحل عشق * موج شبگير فغان بود نمىدانستم
آنچنان غرقه به رؤياى تو بودم ديشب * به سحر بانگ اذان بود نمىدانستم
جرعهنوش غم دريايى او بودم ليك * بكفم رطل گران بود نمىدانستم
ز پس مرگ شهيد ره دلباختگى * زندگى در جريان بود نمىدانستم
به سراپرده سودازدگان رفتم دوش * نام من ورد زبان بود نمىدانستم
گلبن عمر فلاكتزدهام پامالِ * گذر تند زمان بود نمىدانستم
« سوگلى » جلوه درياى معانى بجهان * درّ الفاظ و بيان بود نمىدانستم
يكيك
به شمع عارضت سوزد پر پروانهها يكيك * كشد در بند گيسويت دل ديوانهها يكيك
كند آشفته هردم خاطر جمع نظربازان * بر آن زلف سمن بويت خورد چون شانهها يكيك
چه افسون كرده باز آن جادوى چشمت نمىدانم * كه برهم خورده تدبير همه فرزانهها يكيك
مثال آن بت رعنا نباشد در همه عالم * كه گشتم در پىاش عمرى من اين بتخانهها يكيك
سحرگاهان چو بگشايد ز خواب ناز چشمانش * ازآنپس بسته مىگردد در ميخانهها يكيك
همه عشاق در به دو كمال وصف او حيران * بهر دم زين حقيقت گر كنند افسانهها يكيك
بهسان « سوگلى » بارم سرشك ديده در هجرت * كه در بحر غمت ريزم من اين دُردانهها يكيك
اميد شفا
با آنكه ترا لحظهاى انديشه ما نيست * يكلحظه دلم از غمت اى يار جدا نيست
گفتم كه فشانم به قدومت سر و جان را * گفتى كه ترا در بر من قدر و بها نيست
دارم همهشب تا به سحر ديده گريان * چون شمع بدل آتش و در ناى نوا نيست
قانع شدم از عشق تو بر طرفه نگاهى * آن هم كه بجز صاعقه بر خرمن ما نيست
دردم بفزودى و سپردى به طبيبان * بهبودى درد تو كه در دستِ دوا نيست