تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
از خاك و آب و آتش چون باد ، تند بگذر * گر خواهى از تجرد ، لوث هوا نبينى از هفت باب و شش حد از پنج و چارم * بگذر سه‌اسبه كانجا يكتا دوتا نبينى در طور ، جلوهء يار بىخويش رو چو موسى * تا با شعاع بيضا خوف عصا نبينى گر نفس شوم ، كشتى سر تا قدم شوى روح * ور از خودى گذشتى غير از خدا نبينى « سودائيا » تو خود را آن كن كه خويش گوئى * آن به كه خويشتن را خود مبتلا نبينى

پايبند تعلّق

چو از هواى برستم ، كنون خداىپرستم * كنون خداىپرستم چو از هواى برستم چو پايبند تعلق شدم اسير بندم من * امير كشور آزاديم چو بند گسستم گرم ز دست كسان خست دل ز دست كه نالم ؟ * كه خود به هرزه قلوب كسان شكستم و خستم شود سؤال ز « سودائى » ار بشام آيد اين * كه اى تو ، بانگ زند حق‌پرست صبح الستم

عُجب و ريا

كيست كه آگهى دهد عابد لوح ساده را * نيست ره اينكه مىروى ياوه مساز جاده را عُجب و ريا به كيش ما كفر بود نه بندگى * قول اديب را شنو ترك كن اين اراده را اشك رياى زاهدان ريخت به خانه خدا * قحبه به مسجد آورد طفل حرام‌زاده را

جور فلك

تا كى از جور فلك « سودائى » * در تحاشى و تظلّم باشى خورده انصاف كه در نيل مرام * كيست اول كه تو دوم باشى

رباعى

در كار جهان بلند و پستى چون هست * هركس كه بلند شد شود آخر پست راضى ز جهان باش كه در مدّت عمر * نه پا شكند تو را و نه گيرد دست