تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
خمسهء طيّبه 8 - ملتقط اللغة 9 - گلزار در مصائب حضرت سيد الشهداء .

آه شبانه

ازبس گرفت بر دل زارم زمانه تنگ * بر آتش دلم شده راه زبانه تنگ ازبس خدنگ محنت و غم در دلم نشست * بر تيره غمزه‌اش شده جاى نشانه تنگ هر گوشهء دلم شده جاى هزار غم * ز انسان كه جاى فكر بود در ميانه تنگ دل تنگ‌تر ز حلقهء گيسوى دلبر است * با آنكه هست در شكنش جاى شانه تنگ روزم ز دود آه بود تيره‌تر ز شب * شب چون قفس به من شده ز آه شبانه تنگ بس دل ز هجر گل به فغان شد عندليب * گرديده است ناى گلو بر ترانه تنگ « سودائى » از چه قافيه تنگ و دل ملول * بر خشم شعر نيست طريق زمانه تنگ

خسته خاطر

تو چه از خودى نرستى ز كجا خداپرستى * رسدت درستى آنگه كه طلسم خود شكستى قفس هوس چو دامت ز عروج بسته گامت * طيران بسدره سازى گر از اين قفس بجستى پر از آب ، بحر قلزم به تموج و تلاطم * چو ثمر تو را اگر خود به كنار اسير بستى به نياز بر در حق قدمى كجا ستادى * به هواى نفس از پا قدمى كجا نشستى نگذاشتى به عمرى به رضاى باريائى * نزدى به هيچ كارى ز براى دوست دستى مخروش اگر ز مردم شده خسته خاطر تو * چو تو خود هزار خاطر ز كسان بهر زه خستى در خير خلق عالم شده بسته بر تو از آن * كه تو هم به روى خلفان در خير خود ببستى هله تا به چند « سودائى » از اين مقاله گوئى * چه طريق اوج دانى ز چه در حفيض بستى

جنس دوپا

خواهى اگر به عالم ، رنج و بلا نبينى * آن‌سو كه از دو چشمت جنس دوپا نبينى ما بين كفر و ايمان يك نكته بيشتر نيست * و آن باشد اينكه تاثير در ماسوا نبينى