خمسهء طيّبه 8 - ملتقط اللغة 9 - گلزار در مصائب حضرت سيد الشهداء .
آه شبانه
ازبس گرفت بر دل زارم زمانه تنگ * بر آتش دلم شده راه زبانه تنگ
ازبس خدنگ محنت و غم در دلم نشست * بر تيره غمزهاش شده جاى نشانه تنگ
هر گوشهء دلم شده جاى هزار غم * ز انسان كه جاى فكر بود در ميانه تنگ
دل تنگتر ز حلقهء گيسوى دلبر است * با آنكه هست در شكنش جاى شانه تنگ
روزم ز دود آه بود تيرهتر ز شب * شب چون قفس به من شده ز آه شبانه تنگ
بس دل ز هجر گل به فغان شد عندليب * گرديده است ناى گلو بر ترانه تنگ
« سودائى » از چه قافيه تنگ و دل ملول * بر خشم شعر نيست طريق زمانه تنگ
خسته خاطر
تو چه از خودى نرستى ز كجا خداپرستى * رسدت درستى آنگه كه طلسم خود شكستى
قفس هوس چو دامت ز عروج بسته گامت * طيران بسدره سازى گر از اين قفس بجستى
پر از آب ، بحر قلزم به تموج و تلاطم * چو ثمر تو را اگر خود به كنار اسير بستى
به نياز بر در حق قدمى كجا ستادى * به هواى نفس از پا قدمى كجا نشستى
نگذاشتى به عمرى به رضاى باريائى * نزدى به هيچ كارى ز براى دوست دستى
مخروش اگر ز مردم شده خسته خاطر تو * چو تو خود هزار خاطر ز كسان بهر زه خستى
در خير خلق عالم شده بسته بر تو از آن * كه تو هم به روى خلفان در خير خود ببستى
هله تا به چند « سودائى » از اين مقاله گوئى * چه طريق اوج دانى ز چه در حفيض بستى
جنس دوپا
خواهى اگر به عالم ، رنج و بلا نبينى * آنسو كه از دو چشمت جنس دوپا نبينى
ما بين كفر و ايمان يك نكته بيشتر نيست * و آن باشد اينكه تاثير در ماسوا نبينى