بعد از هزار چرخ زدن در نگاهها * برگشتهام دوباره به جاى هميشگى
يعنى همان كبوتر زخمى كه مىگشود * بال دعا بهسوى خداى هميشگى
اين بار هم دريچهء سبزى كه مىبرد * روح مرا به حال و هواى هميشگى
مردى كه پر كشيد بهسوى رها شدن * اين بار هم رسيد به جاى هميشگى
يعنى همان نگاه ، همان آبى شگفت * يعنى همان سكوت رساى هميشگى
آفرينش اضداد
زخمىتر از پرنده كه در بار گم شده است * در من هزار حنجره فرياد گم شده است
نگشوده بالوپر به فراسوى نيك و بد * انسان در آفرينش اضداد گم شده است
بشمار : يك ، دو ، مكث مكن سالهاى ما * زير هجوم سنگى اعداد گم شده است
بين همين تلاطم معمولى حيات * بىهيچ نام و خاطره و ياد گم شده است
بر صخرههاى مردهء شب چنگ مىزند * آواز تلخ كوه كه فرهاد گم شده است
اينجا هزار چهرهء اغلب شبيه هيچ * پشت نقاب طبع خداداد گم شده است
ديگر مجال گفتوشنودى نمىدهد * شاعر ! خموش ! قافيه در باد گم شده است
رباعيات
هرچند چراغ ماه سوسو بزند * با عشق ، كدام صخره پهلو بزند ؟
برخاست صلابه تشنگان داد و فرات * برخاست كه بوسه بر لب او بزند
* * *
آن نغمه كه مىپرست از دست نداد * نازيست كه چشم مست از دست نداد
تا دست نداد دامن عشق شريف * سقّاى شهيد دست از دست نداد
* * *
نه گِرد تو و نه گِرد من مىچرخد * عالم به مدار پنج تن مىچرخد
ديريست تمام ، درّههاى ملكوت * پروانهصفت گرد حَسَن مىچرخد