تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
دمى سر كن آواز جان‌بخش نى * كه باشد در او شور و شادى ز پى برون شو ز ميخانه ، اى زاهدا * كه دورى تو فرسنگ‌ها از خدا كسى بهر ميخانه لايق بود * كه خونين‌جگر چون شقايق بود سزاوار اين خانه هر خام نيست * گنه كرده مستوجب جام نيست من اين خانه را تا ابد لايقم * خُم و ساقى و باده را شايقم چه شب‌ها كه تا نيمه‌شب در زدم * سر و ديده بر خاك حيدر زدم پس آنگه سزاوار مستى شدم * مُبرّا ز دنياپرستى شدم مرا راحتِ جان ز ساقى بود * ز ساقى مرا عمر باقى بود تو اى ساقى از راز من آگهى * تو آگه ز سرّى ، كه سرّاللّهى تو آن خوش‌لقا حيدر صفدرى * به بزم جنان ساقى كوثرى مرا جامى از آب كوثر بده * از آن آب با جان برابر بده كه تا قطره‌اى ز آن خورد بر لبم * چنان روز روشن شود هر شبم بنوشان مرا تا كى از خاكيان * نه از خاكيان ، بلكه افلاكيان به يك‌ديده برهم زدن بگذرم * به معراج دل احمدى ديگرم