تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
چون ابرم و بر سر چمن مىگريم * بر حال تباه خويشتن مىگريم ديريست كه در عزاى جانسوز حسين * مىنالم و در غم حسن مىگريم
* * *
رقصان پى بىنشان شدن مىچرخم * بىشائبهء حجاب تن مىچرخم هم شانهء گردباد ، حيران و غريب * ديريست به گرد خويشتن مىچرخم
* * *
لطف است چرا به بيش‌وكم فكر كنم * بانگ است چرا به زير و بم فكر كنم فرياد زدم : مدّعيان غم عشق ! * عاشق‌تر از آنم كه به غم فكر كنم
* * *
گفتند بگو امّ ابيها ، زهراست * در حادثه هم‌شانهء مولا زهراست گفتيم ، ولى سروش غيبى مىگفت : * اين‌ها صفت است و ذات زهرا ، زهراست
* * *
ماييم و تفرّج سكوتى كه تويى * پرواز به سير جبروتى كه تويى بر بال نماز فرصتى تا باقيست * ما را برسان تا ملكوتى كه تويى

ابيات برگزيده از ميان غزلها

تا قطره‌اى از فيض تو بر خاك نيفتد * مى در طلبت بر جگر تاك نيفتد
* * *
گردن افراشته امّا چه غروريست مرا * كه سَرم در طلب دار بلند افتاده‌ست مىپَرم تا نفسى باغ تو بينم ، افسوس * سخت كوتاهم و ديوار بلند افتاده‌ست
* * *
به دعا داشته‌ام دست و نپرسيد كسى * كه در اين غمكده دستت به چه كار است بلند
* * *