تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣

در مدح حضرت علىّ عليه السّلام ساقىنامه

بده ساقى آن مى كه حالى كنم * وز آن باده دفع ملالى كنم بده ساقيا تا كه با جام مى * بهار آفرينم در اسفند و دى مرا ساقيا بادهء ناب ده * ز سرچشمهء عشق هو ، آب ده مرا ساقيا خون تا كم بده * از آن آب انگور پاكم بده كه تا لب زند كام رنجور من * شود دشت انگور چون گور من ميى ده كه با آن صفايى كنم * نواىِ دل بىنوايى كنم مرا جامى از باده‌هاى الست * بنوشان كز آن مِى شوم مستِ مست ز مستى به عرش خدا پا نهم * زنم بال و از بند تن وارهم از اين بيخودى در خدا گم شوم * نهان از سر و چشم مردم شوم مرا ساقيا بادهء ناب ده * ز سرچشمهء عشق هو ، آب ده از آن مى كه در بزم ميخانه نيست * درون خم و جام و پيمانه نيست از آن مى كه مستى و شور آورد * كمال آفريند ، سُرور آورد از آن مى كه در خُم نيابد كسى * نباشد به هر بزمى و مجلسى از آن مى كه مرد از دو پا افكند * سبو از شكوهش به هم بشكند مرا ساقيا بادهء آتشم * بنوشان كه آمادهء آتشم اگر چون خليل اندر آتش روم * دگر لايق وصل جانان شوم گلستان كنم آتش و دود را * نگون سازم از ريشه نمرود را الا مطربا ! پنجه بر چنگ كن * به اندوه و غم عرصه را تنگ كن به مضراب عشق و به قانون دل * بزن تا بشويم ز رُخ خون دل مغنّى نواى غزل ساز كن * درِ عيش و شادى كنون باز كن به آهنگ خود شور و حالى بده * به مرغ خيالم تو بالى بده