تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

ترانه

نگاه خسته‌ام از انتظار لبريز است * و از ستارهء اشك اين مدار لبريز است فضاى چشم مرا هركه ديده ، مىداند * كه حجم بُغض من از انفجار لبريز است كنار چشمهء جوشان چشم من بنشين * كه از سِرشك غم اين چشمه‌سار لبريز است من از تبار درختان بيدِ مجنونم * كه در هواى تو از برگ و بار لبريز است تو از قبيلهء گلبوته‌هاى احساسى * اگرچه دامنت از نيش خار لبريز است مرا بخوان به تماشاى باغ چشمانت * كه از نجابت فصل بهار لبريز است من از لطافت طبعت ترانه مىسازم * اگر كه شعر من از اعتبار لبريز است

عاشورايى

وقتى به حال سُنبله‌ها داس گريه كرد * آلاله در مصيبت ريواس « 1 » گريه كرد طبعم ميان حنجره خشكيد و واژه مُرد * در مرگ سرخ شعر من احساس گريه كرد توفان زرد حادثه از سبزه‌ها گذشت * از داغ لاله‌هاى خدا ياس گريه كرد بر منبرى ز نيزه سرى غرق خون نشست * كز سوز آيه خواندنش الياس گريه كرد از داغ جان سپردن هفتاد و يك عزيز * آيينه در نهايت وسواس گريه كرد آن روز در نهايت اندوه آفتاب * هنگام جان سپردن عبّاس گريه كرد

شعر سبز

مرا بخوان به تماشاى صبحگاهى سبز * به ميهمانى خورشيد در پگاهى سبز براى پيچك دستانم اى حقيقت سرخ * بيا و بار دگر باش تكيه‌گاهى سبز اگر دروغ نگويم ، تو مثل طاوسى * كمى سياه و كمى سرخ و گاه‌گاهى سبز هزار مرتبه گفتم كه دوستت دارم * هزار مرتبه كردم من اشتباهى سبز ولى دوباره همانم كه پيش از اين بودم * قَسم به دامن گُل‌دار راه‌راهىِ سبز !
هامش
( 1 ) - ريواس در فرهنگ اساطيرى ايران مظهر انسان و انسانيّت است و در اين غزل مراد « ابا الفضل » است .