ترانه
نگاه خستهام از انتظار لبريز است * و از ستارهء اشك اين مدار لبريز است
فضاى چشم مرا هركه ديده ، مىداند * كه حجم بُغض من از انفجار لبريز است
كنار چشمهء جوشان چشم من بنشين * كه از سِرشك غم اين چشمهسار لبريز است
من از تبار درختان بيدِ مجنونم * كه در هواى تو از برگ و بار لبريز است
تو از قبيلهء گلبوتههاى احساسى * اگرچه دامنت از نيش خار لبريز است
مرا بخوان به تماشاى باغ چشمانت * كه از نجابت فصل بهار لبريز است
من از لطافت طبعت ترانه مىسازم * اگر كه شعر من از اعتبار لبريز است
عاشورايى
وقتى به حال سُنبلهها داس گريه كرد * آلاله در مصيبت ريواس « 1 » گريه كرد
طبعم ميان حنجره خشكيد و واژه مُرد * در مرگ سرخ شعر من احساس گريه كرد
توفان زرد حادثه از سبزهها گذشت * از داغ لالههاى خدا ياس گريه كرد
بر منبرى ز نيزه سرى غرق خون نشست * كز سوز آيه خواندنش الياس گريه كرد
از داغ جان سپردن هفتاد و يك عزيز * آيينه در نهايت وسواس گريه كرد
آن روز در نهايت اندوه آفتاب * هنگام جان سپردن عبّاس گريه كرد
شعر سبز
مرا بخوان به تماشاى صبحگاهى سبز * به ميهمانى خورشيد در پگاهى سبز
براى پيچك دستانم اى حقيقت سرخ * بيا و بار دگر باش تكيهگاهى سبز
اگر دروغ نگويم ، تو مثل طاوسى * كمى سياه و كمى سرخ و گاهگاهى سبز
هزار مرتبه گفتم كه دوستت دارم * هزار مرتبه كردم من اشتباهى سبز
ولى دوباره همانم كه پيش از اين بودم * قَسم به دامن گُلدار راهراهىِ سبز !
هامش
( 1 ) - ريواس در فرهنگ اساطيرى ايران مظهر انسان و انسانيّت است و در اين غزل مراد « ابا الفضل » است .