تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
شبى مقابل آيينه روبه‌روى خودم * ز سوز سينه برآوردم از دل آهى سبز مرا كه زرد نمودى ، خدا بگرداند * چهار فصل تو را چون بهار الهى سبز بيا كه يافته‌ام من در اين غروب غريب * ميان ظلمت شب تا سپيده راهى سبز

به مناسبت شهادت حضرت زهرا عليها السّلام آفتاب شكيبايى

وقتى ميان حادثه مىرقصيد ، آتشى شبيه دختر صحرايى * از التهاب شعله در آن مىسوخت ، آيينه‌اى زلال و تماشايى بر گونه‌هاى آينه جارى بود ، در پيچ‌وتاب شعله دو رود از اشك * امّا درون سينه دلى شيدا ، يعنى دلى خدايى و دريايى بشكست از تهاجم نامردان ، آيينه پيش ديدهء قومى پست * امّا صداى تلخ شكستن را ، فهميد دربِ خانه به تنهايى نگشود در برابر سنگ آن روز ، آيينه لب به شِكوه ، كه مىترسيد * آهنگ جنگ و فاجعه برخيزد ، از ذو الفقار غيرت مولايى آنجا شرار شعله فراز امّا ، آيينه در ميانه فرومىرفت * مانند شمع روشن خاموشى ، مانند آفتاب شكيبايى در را غرور شعله تكان مىداد ، آيينه در محاصره جان مىداد * دود از سراى آينه جارى بود ، آتش هنوز گرم خودآرايى آيينه‌زاده ! آينه را درياب ، او را غبار دورىات آزرده‌ست * امروز روز پرده‌نشينى نيست ، از پرده بايد اينكه برون آيى زانو زدم مقابل آيينه ، تا خويش را در آينه گم گردم * آن‌گاه شعر آينه جارى شد ، در خلسه‌اى شگفت و اهورايى