در رثاى فاطمه زهرا عليها السّلام نالهء پنهان
صداى ناله بلند است از سراى علىّ * دلا ! چگونه نسوزيم ما براى علىّ
حسين و زينب از اين ماجرا پريشانند * فشاند اشك غم از ديده مجتباى علىّ
ز داغ و ماتم زهرا ز غصّه مىپاشيد * اگر كه بود در آن لحظه كوه جاى علىّ
هميشه تا به ابد در مدينه مىپيچد * صداى نالهء پنهان و هاىهاى علىّ
مدينه مانده و چاهى و نخل و صحرايى * مدينه ماند و الهى و ربّناى علىّ
مدينه مانده و هفت آسمان پريشانى * و گريه كردن مخفى و بىصداى علىّ
چگونه مىشود اى ديده خون نيفشانى ؟ * تو در مصيبت زهراى باوفاى علىّ
زنى كه قامتش از بار غصّه گشته دوتا * زنى كه خورده غم از سوز ماجراى علىّ
بيا جنازهء خورشيد را در اين دل شب * نما مشايعت اى شيعه پابهپاى علىّ
تو اى رسول خدا ، با دو چشم خونآلود * بگير امانت خود را ز دستهاى علىّ
نذر مولا امام زمان عليه السّلام
يا بن الحسن ! نگاه تو را شفا بود * اين سينه درد هجر تو را مبتلا بود
ما را كه سوز هجر تو داريم بر جگر * تنها تراب مقدم پاكت دوا بود
آغوش ما براى پذيرايى از شفا * تا لحظهء ظهور تو همواره وا بود
آقا بيا كه از تو بپرسيم ما همه * آرامگاه مخفى زهرا كجا بود ؟
عُمريست اينكه بر لب هر شيعه روز و شب * آواز خاضعانهء « مهدى بيا » بود
گر بنگريم صورت خورشيدى تو را * ديدار ما چگونه زيانى تو را بود
هر روز جمعه پرسشم اين است از خدا * مهدى ، امام حاضر ما ، در كجا بود ؟
آيا كنار تربت زهرا نشسته است ؟ * يا اينكه در زمين بلا ، كربلا بود ؟
بنگر كه در بهار جوانى و سرخوشى * پشتم ز ثقل بار جدايى دوتا بود
ذكرى كه بر لبان « سنايى » نشسته است * « عجِّل على ظهورك يا مقتدا » بود