در چاه گريست
از بغض نشسته در گلو ، آه گريست * تا يارى همسر دو قدم ، راه گريست
روزى كه خدا امانتش را پس برد * « آن صبر خميده شد و در چاه گريست »
ديوار و در
يك روز به بازخواست برمىخيزند * آنان كه به انتظار رستاخيزند
آن روز ، به آبروى زهرا سوگند * ديوار و در از شرم فرومىريزند
از بسيارى گناه
ازبسكه گناه در گلومان رفتهست * تهماندهء عشق از سبومان رفتهست
گفتيم كه دست رو به بالا بكنيم * اى واى ! تمام آبرومان رفتهست
سجّادهاى دل
نجيبى ، مهربانى ، سادهاى ، دل ! * براى گفتوگو آمادهاى ، دل !
و اكنون روبهروى قبله هستى * تو سفره نيستى ، سجّادهاى دل !
مرثيه مجسّم
پرخون شده از چه زخمى ناى علىّ ؟ ! * از چيست كه چاه گشته مأواى علىّ ؟ !
اى مرثيهء مجسّم ، اى خاك بقيع ! * برخيز و بگو كجاست زهراى علىّ ؟ !