ز تو دلشكسته گشتم كه ببانگ لنترانى * ارنى نگفته جانا ، تو مرا جواب كردى
همه دار هستى من ، به فداى چون تو ساقى * كه خلاصم از غم دل ، ز بط شراب كردى
به هواى وصل رويت ، شدم آن زمان بگلشن * كه بسان عمرم اى گُل ، ز برم شتاب كردى
به شرابخانه امشب ز ميان خيل مستان * بيكى كرشمه ساقى ، تو مرا خراب كردى
چه قيامت است « خرّم » ز نواى گرم موزون * همه را مسخّر امشب تو ز شيخ و شاب كردى
گل ميخ
ياد باد آنكه انيس شب تارم بودى * همدم نالهء جانسوز سهتارم بودى
ياد باد آنكه به طرف چمن از غايت ناز * همچو سرو سهى از مهر ، كنارم بودى
ياد باد آنكه به سوداى تو چون باد صبا * روز و شب بر سر كوى تو گذارم بودى
ياد باد آنكه در آغوش نسيم سحرى * نغمهساز گُل صدبرگ بهارم بودى
ياد باد آنكه بهنگام تمنّاى وصال * عُذرخواه دل بىصبر و قرارم بودى
ياد باد آنكه به گُل ميخ سراى دل من * لالهآويز خيالات فكارم بودى
ياد باد آنكه بخلوتگه شبهاى دراز * غم ديرينهء تو مُونس و يارم بودى
ياد باد آنكه به پيش نظرم جلوهكنان * دلبر سرو قد لالهعُذارم بودى
ياد باد آنكه به ميخانه در ادوار وجود * « خُرّما » با مى و مطرب سرو كارم بودى
غزل آه
سوخت جانم از غم جانكاه آه * الغياث اى دردمندان آه آه
كار من گرديده از هجران او * گاه گريه گاه ناله گاه آه
با من مسكين ندانم ازچهرو * بىوفائى مىكند آن ماه آه
ساقيا مى ده مرا از حال دل * هم نشد غير از غمش آگاه آه
ديدى اى دل همچو برق بىامان * شعله زد بر خرمن بدخواه آه
وعدههاى دلفريبش هر زمان * همچو عُمر گُل بود كوتاه آه