تند باد عشق
به گلگشت بيابان شوق ليلا مىبرد ما را * جنون با تندباد عشق از جا مىبرد ما را
كدامين آينه امشب ز مشرق جلوه افشان است * كه بىتابانه ، دل ، سوى تماشا مىبرد ما را
كسى از آنسوى پرده ، پريزدانه و پنهان * به حيرتگاه وهمانگيز رؤيا مىبرد ما را
مباد از مرگ ما را غفلت سرشار ، كاين عفريت * رهامان كرد اگر امروز ، فردا مىبرد ما را
به ساحل از چه دل بنديم و بنشينيم اى ياران * كه موج سركشى آخر به دريا مىبرد ما را
محبس غربت
ياران دلم گرفته ، برايم دعا كنيد * شايد مرا ز محبس غربت رها كنيد
مىميرم عاشقانه و بىكس كجا رواست ؟ * اين قدر در رهايى من پا به پا كنيد
دستى مسيح گونه به پيشانىام كشيد * تا بلكه درد مزمن دل را دوا كنيد
بارى ز دست مىروم آخر جفا چه قدر ؟ * يكبار هم به عهد مودّت وفا كنيد
جز يادگار داغ نبينيد بر دلم * روزى كه بندبند من از هم جدا كنيد
دلخون
فصل شكوه تو را بهار ندارد * دفتر گل بىتو اعتبار ندارد
نذر نگاه تو كردهام دل خود را * گوشهء چشمى كه دل قرار ندارد
رُفتهام از سينه گرد خاك تعلّق * خانهء آيينهام غبار ندارد
بسكه ز غم سوختم به شعلهء عشقت * طاقت سوز مرا شرار ندارد
داروندارم فقط همين دل خون است * لاله بهجز داغ ، يادگار ندارد
يادگار من
من كىام ؟ آيينهاى غبار گرفته * پنجرهاى پرده پرده تار گرفته
در ته يك دخمهء سياه نشسته * انس به غم گوشهء حصار گرفته