گر بخواب اندر آئىام همهشب * تا قيامت غنودم هوس است
چو صراحى ز غايت مستى * سر بپاى تو سودنم هوس است
از كف ساقيان گلرخسار * ساغر مى ربودنم هوس است
بر دل خود ز عالم لاهوت * فتح بابى نمودنم هوس است
در خم زلفت از پريشانى * عقدهء دل گشودنم هوس است
از دل خود ز هستى موهوم * زنگ كثرت زدودنم هوس است
« خرّما » همچو خواجهء شيراز * شعر شيوا شنودنم هوس است
سرو خرامان
عمريست كه دل در خم گيسوى تو داريم * پيوسته نظر بر رخ نيكوى تو داريم
ما خيل فقيران و خراباتنشينان * چشم كرم و لطف همه سوى تو داريم
تا صبح قيامت كه سر از خاك برآريم * در دل هوس وصل مه روى تو داريم
در مسجد و در صومعه و دير و كليسا * هرجا كه رسيديم هياهوى تو داريم
بخرام به طرف چمن اى سرو خرامان * تا ديده بر آن قامت دلجوى تو داريم
اين رنج خمارى و غم خانهبدوشى * پيداست كز آن نرگس جادوى تو داريم
پيوند وفادارى ما بين كه چو مجنون * دل در شكن سلسلهء موى تو داريم
گفتى برو اى « خرّم » سرگشته از اين كوى * ما خانه كجا غير سر كوى تو داريم
دلكم
ز تو دلشكسته گشتم كه نظر كنى نكردى * بره تو بسكه ماندم كه گذر كنى نكردى
ز غمت نخفته بودم باميد آنكه شايد * همهشب شب سياهم كه سحر كنى نكردى
دلكم نگفته بودم كه بوقت ميگسارى * ز دو چشم مىپرستش كه حذر كنى نكردى
همه تيرهبختى من ز تو باشد اى دل اى دل * كه چو نخل بىبَر آخر كه ثمر كنى نكردى
ز تو آه سينه سوزم كه شرر زنى بعالم * چه شد آنكه در دل او كه اثر كنى نكردى