همچون سليمانم عطا فرموده انگشتر خدا * كز دستبرد ديو و دد تاج نيا احيا كنم
جمشيد جام انفسم در وهم و هستى مفلسم * ليكن بدور جام جم افتاده را اغنا كنم
موسى قرن چهارده عيساى از دار آمده * صدق سياووشى زده ميزان دل اطفا كنم
ز اعجاز و سحرم بىخبر ، اين جمله نقش اندر صور * طوطى همىجويد شكرگزار سخن لب وا كنم
نفخى در آب و گل دميد يوسف به مصر دل رسيد * تعميد بينائى دهيد تا سرّ دل افشا كنم
كنعان جهلت را رها بنما و با بابا درآ * بر كشتى جود و عطا تا ربّ نجّينا كنم
من گويم و تو نشنوى يا بشنوى غافل شوى * ترسم به ناكامى روى اين وقت خوش بىپا كنم
بين خود و بين خدا پيش آر تسليم و رضا * تا در سفينه من نجا بر عروة الوثقى كنم
متن زجاجى سرمه كن تطهير بنما در عيون * كز رمز كاف و واو و نون گوش دلت را وا كنم
سوءنظر را كن رها ز اغراض شو يكسر جدا * با مقدم صدقى درآ آئينهات اجلا كنم
بگشائى ار با ما درى يك شب ز مسكينپرورى * شرح غم عشق پرىرخسار مهسيما كنم
بگذر ز ميل نفس و تن ، بر دامن دل پنجه زن * اسرى بعبدى ليلة فى مسجد الاقصى كنم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 708
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧٠٨