شعر و موسيقى و تاريخ و لغت * وقت خوش ، كيسهء پر ، بادهى ناب
دل شيدائى
دارم سر كى چه سر ؟ سرى سودائى * در سينه دلى ، چه دل ؟ دلى شيدائى
مفتون بتى ، چه بت ؟ بتى كز دو لبش * خواهم چه ؟ دو بوسه ، كى ؟ شب تنهائى
در صنعت الزام
سنجاق مزن به موى اى ساده عروس * كاين چرخ فلك سماق روى است و عبوس
نى آرد ، برى ز آسيابش به سبوس * ساطور خورى ز دستش افسوس افسوس
الزام در چهار لغت ، ناودان ، پيل ، ارزن ، انگشت
گر بام تو ناودانش از سيم و زر است * وز پيل دمان به زير ران تو در است
پير خردت به نيمارزن نخرد * اى آنكه دلت چو دست انگشتگر است
كور دانش
گر به ظاهر ديده از عالم فروبسته است پاك * ليك چشم باطنش از نور دانش روشن است
شعر به لهجه محلى قاينى
مير گه گيو درم كه نمشرا جاش تُرحلى * سفتقوت و شخكيل و چفت و گود و تشولى
ممحّد خمتو مگه و ممحّد سيمتو ، برار * پنا بادره و ده گرنه ور رد تو خمداخ اردلى
از نما شوم تا چراغو زير طاقو چُريّو * هش و هش تو ره دپش بر يك تلتسب يلپلى
دوشنه ورمح كه بالا مرفتم نصف شو * يكدو كپ پاشا به سكّ سكّ در مگوف بر سيدلى
قطعه خاتوتا چراغو خو را راگيرا مكرد * جنده مس راست كردهها نشينه هتيز رو قملى
قملى وى ور گمف جا تفطمه سير نوشتم * لو ميوم و لو تو نوم و بر گلم ورو ذبالى