چون چشم پرانتظار « سرّى » * بر مقدم تو ، به راه دارند
خوش آن كس « 1 »
ره عشق ، هجر و صفا مىپسندد * به دلها غم و ابتلا مىپسندد
به يكتن هزاران بلا مىپسندد * « گر آزرده گر مبتلا مىپسندد
چو خوشتر از اين ، كاو به ما مىپسندد » * به بازار حسنش به كالاى كوبم
تهى دست فارغ سوى لاى كوبم * به دروازهء « لا » و « إلّاى » كوبم
« چرا دستيازم ، چرا پاى كوبم * مرا خواجه بىدست و پا مىپسندد »
چه جاى مسرّت چه احوال ناخوش * كجا درك اينها كند چشم خامُش
به موت ارادى نماييم كاوش * « ندانيم ناخوش كدام است يا خوش
خوش آن كس كه بر ما خدا مىپسندد »
راه وصال
باز آمد آب رفته عزيزان به جوى ما * شد يار نازنين قدم احوال جوى ما
بر كف گرفته آينهء نصر و من يشاء * بنمود اين معاينه ، در پيش روى ما
به نوشته بُد در آينه ، اوصاف كاينات * از كاف و نون لام و الف ، هاىوهوى ما
فرمود با لبش كه بيا تا بكوى دل * مى نوش كن ز جلوهء ذات از سبوى ما
ز اغيار و خويش بايدت اوّل بشست دست * و آنگه به پاى صدق درآمد ، به كوى ما
از جستوجوى رتبهء كونين درگذر * باشى هم ار به صدق ، تو در جستوجوى ما
تا آتشى به خرمن پندار نفكنى * منع است خوشه چينىات از آبروى ما
كونين پر ز صحبت ما بود و حسن دوست * پيچيده شد كتاب دل از گفتوگوى ما
تزوير و حيله ، كالهء بازار عشق نيست * به فروش اين متاع ، تو در پشت كوى ما
هامش
( 1 ) - شعر فوق تضمين غزل حاج ميرزا حبيب خراسانى است .