نه مرا محرم اسرارى بود * نه مرا مونس و غمخوارى بود
ميرزا بديع علاوه بر نقص ظاهرى از قواى جنسى نيز بىبهره بود به همين دليل زن و فرزندى نداشت همچون ابو العلاء معرّى فيلسوف و شاعر عرب نقص خود را به پدرش نسبت مىدهد و به وجود آوردن خود را جنايت پدر مىداند و مىگويد من جنايتى مرتكب نشدم :
هذا جناة ابى علىّ * و ما جنيت على احد
ميرزا بديع در شعر سرّى تخلص مىكرد و گويا اين تخلّص را از سرّى سقطى صوفى قرن سوم كه نامش را از پدر شنيده برگزيده بود .
دكتر مدرّسى مىگويد : پدرم كه قدرى علوم شعرى به او آموخته بود و از آثار شعراى گذشته و معاصر منتخباتى برايش خوانده بود حسّ حقشناسى داشت . »
و نيز پرفسور سيد حسن امين مىگويد سرّى در حق مرحوم استاد سيّد محمد فرزان بيرجندى از شاگردان اديب نيشابورى حقشناسى نشان داده و گفته است :
گه از جدائى « فرزان » « بسان سرّى » اعمى * دراىوار به هر شهر و هر ديار بنالم
سرّى علاوه بر سرودن شعر فارسى به گويش قاينى نيز در شعر تفنن مىكرد وى سرانجام در سال 1335 خورشيدى چشم از جهان فروبست و در زادگاهش به خاك سپرده شد .
پاينده ايران
كشور ايران زمين پاينده باد * شهر يارش اخترى رخشنده باد
مام ميهن با لبى پرخنده باد * پير ما ، دكتر مصدق زنده باد
مدعى درمانده و شرمنده باد * كور و كر بىزور و زر چون بنده باد
هفت چيز
هفت چيز ار به جهان دست دهد * خوش توان زيست در اين دير خراب