بوى تو
خواهم كه دمى نظر كنم روى تو را * يكلحظه زنم شانه دو گيسوى تو را
چون غنچه شكفته مىشوم گر شنوم * از باد سحرگهى شبى بوى تو را
شكستند
ياران همه رفتند و دل من خستند * در گوشهء هجر در به رويم بستند
آنان كه چو جان عزيز بودند مرا * رفتند و ز رفتن ، دل من بشكستند
منزل دلدار
گفتم به كسى منزل دلدار كجاست * گفتا كه برون مرو كه دلبر با ماست
بيهوده به اين خانه و آن خانه مگرد * هرجا كه دليست منزل ما آنجاست
راه دل
ميخانه و خانقاه و آتشكده ، دل * كعبه دل و صومعه دل و بتكده دل
اينها همه پيداشدهء راه دلاند * منزل دل و مقصد دل و دانشكده دل
نهان گرديد
خاك ره مردان جهان گرديدم * خاكم متبدّل شد و جان گرديدم
چون صورت جانانه به دل جلوه نمود * « سرّى » شدم و به دل نهان گرديدم