تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١

راز برندگى تيغ

از يزيد بن مهلّب پرسيد * عربى خصم به هنگام ستيز راز برندگى تيغت چيست ؟ * تيغ ما نيست چو شمشير تو تيز گفت : بنگر كه دلم مىجنبد ؟ * هيچ از سنگ توان داد تميز ؟ هركه را قلب چنين مىباشد * تيغ او تيز بود ، خود خونريز

سنگستان

شهر سنگستان بود * تو به تو برج و حصار برج‌بانانش همه سنگى بودند * هرچه طوطى و قنارى بود در آن قفس سنگى بود * باد بىرخصتشان هيچ نمىتوفيد خورشيد نمىتابيد * ماه در پيلهء خود مىپوسيد شهر سنگستان بود * مردمى بودند با قامت سنگ چشمشان تا كه به هم مىافتاد * همچنان سنگ به هم مىخوردند جاى لبخند به هم مىگفتند * سرت اى سنگ به چند ؟ شهر سنگستان بود * باغ در زايش بىفرجامش سنگ آبستن بود