گردش فروگرفت سرايى كه حور عين * هر روز بامداد غبارش به ديده رفت
پر شد ز بانوان بنى هاشم آن سراى * كردند ماتم شه لبتشنه را به پاى
يا ربّ ! مرا به دوستىِ هشت و چهار بخش * جرم من ار يكيست و گر صدهزار بخش
فردا كه سر برآورم از خاك خشكلب * از آب كوثرم قدح خوشگوار بخش
جرم مرا كه جز تو نداند كسى شمار * بىپرسشى به شافع روز شمار بخش
پاداش هر دو بيت من از بهر اهل بيت * يك باغ و يك سراى به دار القرار بخش
تا سيل در غم شهدا رانم از مژه * چشم مرا مئونت ابر بهار بخش
از جوى شهد و شير مرا چند ساغرى * بهر شهيد تشنهلب شيرخوار بخش
رحمت فرست بر پدر و مادر « سروش » * او را به حبّ حيدر و آل كبار بخش
از بهر نيست كردن اعداى ملك و دين * شمشير شاه را اثر ذو الفقار بخش
يا ربّ ! معين ناصر دين پادشاه باش * او خلق را پناه و تو او را پناه باش
به من آر !
ساقيا يكدو قدح بادهء رخشان به من آر * بوسهاى ز آن لب چون لعل بدخشان به من آر
من سراپا همه خارم ، تو سراپا همه گل * يكدو گل ز آن رخ مانند گلستان به من آر
امشب اين ماه جبينان همه مهمان مناند * يكدو تن مطرب خوشروى غزلخوان به من آر
يافت گر مىنشود مطرب دلخواه نكو * زهره را دست كن از گنبد گردان به من آر
در فردوس به نام من ديوانه مكوب * يكدو پيمانه از آن خاصهء رضوان به من آر
تا كنى غرق ميان مى و شير و شكرم * يك سلام از لب آن لعبت خندان به من آر
غمزهء كافر خونخوار وىام زود بكشت * زندهام كرد لبش باز كه ايمان به من آر
چند گويى كه پى كفر گرفتهست « سروش » * اندر اين عهد بهجز شاه مسلمان به من آر