پُر از رفتن تو و كوچههاى چراغانى * و ديگر ، حالا !
آبى آسمانم را و شبانههايم را * از باور بالهاى تو و از نذر نامت دارم
*
امروز كه * هوسهاى هرزهگرد حسرت فرياد مىزنند
و قابها در گلزارها عشق جار مىزنند .
طرح
هنوز هم در آينه مىبينم * عابرى عريان از كس
و عصايى از عصارهء سبز ديروز به دست * از موازى مىپرسد : بىنهايت كجاست ؟