تقديم به فاطمهء زهرا و زينب كبرى عليها السّلام بانويى بهارى
امشب شب ميلاد بانويى بهاريست * اين شعر ، تنها هديه بر آن سبز جاريست
امشب سروده مىشود صدها ترانه * در بيت بيتش خاطرات بردباريست
اى رفته تا آبى كجايى ؟ آه بانو ! * چنديست دل در جستجوى اعتباريست
اينجا نمىفهمد كسى فكر شقايق * دلواپس آن روزهاى بىقراريست
من با تو گويم شعر زرد دردها را * بانو كجايى تا ببينى فصل زارىست
رحمى به حال شعر هم ديگر نكردند * اين فصل فصل دار ، فصل سوگوارىست
اى صبر جارى تا ابد ، باران رحمت * يك قطره بارش ، كارسازِ بىبهاريست
امشب شب ميلاد بانويى بهاريست * اين شعر تنها هديه بر آن سبز جاريست
چليپا
تو زهرا جان دلم را در كفن پيچيدهاى امشب * چه كردى همسرم زهرا شكستم ديدهاى امشب
كه مىپيچد چليپا را بهجز صد ساقه تنهايى * تو نيلوفر به شانه در كجا پيچيدهاى امشب
آبروى اشكها
مرا ببخش خوب من ! تمام زندگانىام * شكستنت بهانهاى براى شروه خوانىام
نشستهام و بستهام نگاه دل به آينه * به آبروى اشكها ، به عفو مىرسانىام
دريغا !
نشسته خانهاى در بت ، دريغا ! * و مىميرد سحر در شب ، دريغا !
دو شاهد در سكوتى پر ز فرياد * شكسته قصّهها بر لب ، دريغا !