آفرين بر گُهر پاك و فروزنده خصالى * كه تفاوت ننهد ارزش سلطان و گدا را
مُنكر كوشش كس بهر سعادت نتوان شد * نه بدرّند كه جُز اين نبود راه بقا را
بهجز از دعوت ايجاد صميميّت و شادى * ز « خدايار » نيايد كه دهد پند شما را
ثابت قدمى
در پى خدمت مردم منما هيچ درنگ * كرد بايست در اين راه برادر آهنگ
رهگشايان طريقت همه را باد درود * ننگ بر آنكه كند دايره بر انسان تنگ
ارزش فرد به صدق است و به ثابت قدمى * نى به تزوير كند چهرهء خود رنگ به رنگ
بهر آزادى ابناء بشر باش چو شير * سُلطهگر را ز چه بايست به كف داد تفنگ ؟
رهبرى را كه بود ملّت او در غم و رنج * نابجا كسوت ارشاد وِرا شد اورنگ
جنگ ننگ است بشر را ز چه كُشتار چو وحش * محو و نابود شود هركه بود پيرو جنگ
دل و گفتار چه خوب است كه يكسو باشد * به جگرگاه صف تيرهدلان باد خدنگ
راستى پيشهء خود ساز ، كه ره گم نكنى * چه نياز است كه آلوده شوى با نيرنگ ؟
تكيه بر همّت و بازوى خود ار داشت كسى * نشود پاى وى اندر گذر دوران لنگ
باصفا باش ، جفاپيشه به رنج است و مَحن * از « خدايار » شنو ، كينه بود مايهء ننگ
دوستان را شاد كن
انتظار از كس ندارد آنكه باشد يار خويش * ازچهرو بر شانهء ديگر گُذارى بار خويش
قد علم كُن حقّ خود بستان ، مشو مسكين و زار * قفلها را باز كن با همّت و افكار خويش
قيد نوميدى بزن ، مىباش شاد و استوار * مرد ميدان شو ، مكن بر زعم خود انكار خويش
قد برافشان ، سعى كن ، از دسترنجت بهره گير * مفتخر از كار و كوشش باش و از كردار خويش
از زيادت خواستن ، پرهيز مىبايد تو را * هيچ عاقل برنيايد در پى آزار خويش
ياورى با ياوران بسيار باشد دلپذير * دوستان را شاد كن در مجلس از ديدار خويش
شمع محفل باش و روشن ساز از خود انجمن * نورافشان شو به همفكران و بر اقمار خويش