بىتو اى سرو دلآزار چمن * چهره هر روز پرآژنگتر است
فروغ بىمثال
سرچشمهء فيض لايزال است حسين * مرآت خداى ذوالجلال است حسين
خورشيد ، كنايتيست از عارض او * هرچند فروغ بىمثال است حسين
بلاگردان
بيا تا جان كنم قربانت اى دوست * شوم امشب بلاگردانت اى دوست
اگر آهى نباشد در بساطم * ز خونِدل كنم مهمانت اى دوست
انقلاب سخن « 1 »
مست مستقيم از شراب سخن * جلوه داريم از آفتاب سخن
همچو گلهاى نوبهار كنيم * جان معطر ز عطر ناب سخن
دل كجا بسپرد به مهرويان * آنكه گرديد كامياب سخن
دل اگر سختتر ز سنگ بود * نرم گردد ز بازتاب سخن
با سخن انس گير زان كه گهى * شير نرمى شود مجاب سخن
« صائم » آن يك يا ز عرصهى شعر * زده شيرازه بر كتاب سخن
آنكه در نظم ، آهنين چنگ دست * مىسزد خوانمش عقاب سخن
كرده در شهر مجمعى بنياد * تا گشايد هزار باب سخن
همه اعضاى محفا از ادبا * ذىفنون اندر انتخاب سخن
همه صاحب نظر به شعر در نى * همه استاد با حساب سخن
همه اذعان كنند با اين بزم * به وجود آمد انقلاب سخن
همه نامآوران ملك ادب * همه آگه ز پيچوتاب سخن
همه « سرشار » از ظرافت ذوق * همه در سوز و التهاب سخن
رونقافزاى محفل است « شريف » * محفلآرا بود « شهاب » سخن
با تلاش مدام « صائم » هست * انجمن شاهد شتاب سخن
هامش
( 1 ) - به مناسبت هفدهمين سال بناى انجمن ادبى سخن كاشان سروده است .