يا حسين عليه السّلام
همه خواهيم از خدات ، حسين ! * كه بميريم با ولات ، حسين !
هر زمان اشك ما تمام شود * خون بباريم در عزات ، حسين !
عاشقان چون كبوتران حرم * پرزنانند در هوات ، حسين !
عمر در انتها و مانده هنوز * بر دلم داغ كربلات ، حسين !
از تو رخشندهتر چراغى نيست * اى بهين كشتى نجات ، حسين !
مهر با آن جلال و فرّ و شكوه * جبهه سايد به خاك پات ، حسين !
نزد انديشهات فرود آرد * سر تعظيم ، كائنات ، حسين !
جز تو كس در ره عقيده نخواست * مرگ را بهتر از حيات ، حسين !
خون پاكت اگر نبود ، نبود * اسمى امروز از صلات ، حسين !
نتوان داد شرح قدر تو را * كه خداى است خونبهات ، حسين !
بزم آزادگان به عشق تو گرم * جان شايستگان فدات ، حسين !
با كه گويم كه تشنه كام شدى * سر جدا بر لب فرات ، حسين !
سوخت جانم از اين بليّه كه گشت * خاك تفتيده متكات ، حسين !
جان زهرا به جانب « سرشار » * نظرى كن ز التفات ، حسين !
چوب وجدان
مرد را سازد تهىدستى ، هراسان بيشتر * شاخهء بىبار مىلرزد ز توفان بيشتر
وسعت داغ دل ما ، مردم آزرده را * مىتوان فهميد از چاك گريبان بيشتر
محتسب تا هست در فكر سروسامان خويش * مىشود اوضاع مردم نابسامان بيشتر
پيش ما اين قدر تعزيرات قاضى سخت نيست * لرزه بر جانم فتد از چوب وجدان بيشتر
فقر ، استعدادپرور هست ، آرى ، ديدهايم * گنج پيدا مىشود در كنج ويران بيشتر
بوسه بايد بر زبان خامه زد ، زينرو كه هست * قدرت تاثير او از آب حيوان بيشتر
گرچه هركس داده بر « سرشار » آزادى ، ولى * سوخت همچون شمع محفل پاى ياران بيشتر