به آن اشكى كه طفل بىپناهى * فروريزد به روى شانه سوگند
به آن مرغ خوشآواز و اسيرى * كه شد صياد او يكدانه سوگند
به بوى سبزه در صبح بهاران * به غوغاى گل و گلخانه سوگند
به محرابى كه از خون لالهگون شد * به دير و معبد و بتخانه سوگند
به آن گاهى كه بر لب ذكر ياهوست * كه با خود مىشوى بيگانه سوگند
كه در عشق تو « كاظم » مىگدازد * به ذات خالق فرزانه سوگند
گذر عمر
مژده برهم زدنى بود كه آن يار گذشت * چه پريشان خبرى بود كه دلدار گذشت
دلم از رفتن آن سرو خرامان افسرد * بىثمر عمر من زار خطا كار گذشت
به كجا رفت و ازين خانه كه آوارم شد * چه طبيبى كه چنين از سر بيمار گذشت
چه بگويم كه زمان با من رنجيده چه كرد * واى من ، كار من دلشده از كار گذشت
به نگاهى سر سودائى من را نخريد * بىخبر از سر اين كوچه و بازار گذشت
بعد از آن پوچى و سرگشتگى و شيدائى * روزگارى كه پس خانه خمّار گذشت
هرچه را شور و شرى بود ز دوران شباب * يكسره با گذر عمر دلآزار گذشت
ظلمت مردن آن شمع ، تنم را بگرفت * روشنائى ز سر تاج سپيدار گذشت
بانگ شبگرد و عس نيز چو خاموش بشد * خواب نوشين من از ديدهء بيدار گذشت
موى شبگون مرا برف خزانى بگرفت * اى دريغا كه جوانى همه انگار گذشت
ز كجا آمده بودم به كجا خواهم رفت * بودن و رفتن من جمله در اسرار گذشت
« سالمى » رفته بهار تو ، ولى دل خوش دار * شكر بادا كه ز سر ، خامى افكار گذشت