شبى بود و سكوتى بود خندان * نگاهى بود و لبخندى پريشان
پريشانى شب ، پايان شب بود * وصال روى تو درمان شب بود
خدا بود و وفا بود و صفا بود * دو بيت از شعر آن بىانتها بود
من آن شب تا بحالا يك اسيرم * اسير يك سحر مهر منيرم
سحر وصل تو و روى تو اى ماه * بيا نزدم تو اى زيباى دلخواه
بيا امشب بيا اى جان كنارم * كه همچون جان تو را من دوست دارم
الهى
خدايا خانهام بىتو خراب است * دلم با تو پر از شور شراب است
بفرما بر من عاشق نظر كن * كه دل بىتو سؤال بىجواب است
منم ديوانه حق و عدالت * دواى درد من حرف حساب است
خدايا قوت قلبم فزون كن * كه تنها مشكلم ترس از سراب است
الهى محنتم را كم كن از دل * همان دل كه اسير پيچوتاب است
در اين دنياى بىمفهوم و واهى * رفيق و همدمم صهباى ناب است
همه اموال من در اين همه عمر * دوتا عكس است آن هم توى قاب است
هرآنچه من خوشى ديدم ز دنيا * همه ديدار دلدارم به خواب است
اگر روزى برايم نامهاى داد * بگو اين دل ز دستش چون كباب است
اگر خنديد بر قبرم بريدش * درون قبر من تار و رباب است
به « سامان » نام دارم روى كاغذ * ولى روى زمين نامم خراب است
انجيل بىانكار
عاشقانه ديدن تو كار ماست * اوج معراج غزل ديدار ماست
اين زمان كه دستهامان باهم است * آفرينش محو هر گفتار ماست