پيامبر عشق
اى دختر آزادهء زهرا زينب * اى مست مى از بادهء زهرا زينب
درد و غم حرمان على مهر تو شد * اى وارث سجادهء زهرا زينب
ديدار يار
آغشته به خون و سر جدا مىرفتى * اى روشنى ديده كجا مىرفتى
همراه تو از دو ديدهام نور گريخت * روزى كه به ديدار خدا مىرفتى
اشك غم
وقتى سر تو ز نيزه بالا گرديد * در عرش از اين واقعه غوغا گرديد
آنقدر به پاى سر تو گرييدم * تا آنكه خجالتزده دريا گرديد
سرو سرفراز
اى جسم به خون تپيده برمىگردم * اى روشنى دو ديده برمىگردم
امروز تو سرو سرفرازم كردى * فراد ز غمت خميده برمىگردم