شب با تمام وسعت عرفانىاش هنوز * در امتداد قصه چشم سياه توست
يا هو مدد ، كه عشق بورزيم و بگذريم * از آلمان كه مصطبهء خانقا توست
ما تازه آمديم كه ايمان بياوريم * ايمان بياوريم به راهى كه راه توست
ما را ببر به سمت افقهاى دوردست * آنجا كه صبح پردهنشين نگاه توست
اى كاش
ديشب از امشب جان من آشفتهتر بود * تا صبحدم دردى درو غم شعلهور بود
چيزى كه ديشب سينهام را گرمتر كرد * از فرط گرمى مثل دستان پدر بود
اما همين گرماى لبريز از لطافت * در سوختن چون برقانه ! مثل شرر بود
وقت سحر ازبس دل من شكوه مىكرد * چشم افق از گريه خون آلودهتر بود
مثل درختى پير در فصل زمستان * افكار من آكنده از زخم تبر بود
از اين قفس يكلحظه آوازى نيامد * تنها صدا اينجا صداى بالوپر بود
مىخواهم از امروز من خورشيد باشم ! * اى كاش قدرى آسمان نزديكتر بود