يك سبد مهر
دمى را با منِ آشفته سر كن * دلم را با نگاهى شادتر كن
بيا تا كوچهء دلدادگىها * دلت را نازنينم نرمتر كن
بيا با يك سبد لبريز از مهر * به حال عاشق زارت نظر كن
بيا تا زندگى معنا پذيرد * شبى را با من رسوا سحر كن
بيا با من به دنياى صداقت * ز آهِ خانمانسوزم حذر كن
منم با كولهبارى پر ز عشقت * بيا با كولهبار من سفر كن
برو تا دورها ، تا آن افقها * جهانى را ز عشق من خبر كن
ارمغان
عشق پاك خويشتن را بر زبان آوردهام * يك بغل احساس با خود ارمغان آوردهام
با دلى ديوانه از شهر محبّت آمدم * عشق را همراه خود از آسمان آوردهام
بارها در خاطرم اى گل شكوفا گشتهاى * تا ابد سويت بهارى بىخزان آوردهام
از ميان آدمكهاى زمستانى تبار * عشق را چون ارمغانى جاودان آوردهام
اى مرا با مهربانى « ساحل » درياى غم * دست بر دامان تو بهر امان آوردهام
چشم انتظار
خاموش گشته در دلم ، تنها شرار حادثه * ديگر ندارم تا ابد ، كارى به كار حادثه
گشتم نمىدانم چرا ؟ عاشقترين عاشقان * يكدم نگر بر حال من ، اين يادگار حادثه
ديگر نمىآيد كسى ، تا زنده گرداند دلم * همواره بوده بىجهت ، دل بىقرار حادثه
كو همدل و همراز من ؟ تا باز گويم راز دل * روييده خار دشمنى در شورهزار حادثه
امواج سيل غم نگر ، در چهرهام از بىكسى * من « ساحلم » بىساحلى ، چشم انتظار حادثه