اين باغ سرسبز باشد اما اگر صبح فردا * از لالههاى جوانش بوى شهيدان بيايد
ساحلنشينان بىدرد اى آدمكهاى سنگى * در موج دريا بميريد فردا كه طوفان بيايد
خزان
اينجا تبر نثار سپيدار مىشود * گل همنشين بوتهاى از خار مىشود
آن سرو سبز را كه در اين باغ كاشتيم * فردا براى مردم من دار مىشود
گلواژههاى ذوق بتاراج رفته است * فصل بهار باغ عزادار مىشود
شبنم كه نيست تا بنشيند كنار گل * نرگس به بال شبپره بيدار مىشود
امشب كبوترى كه در اين دشت مانده است * فردا به دست باز گرفتار مىشود
سنگ صبور
فقط براى تو مىخوانم قصيدهاى كه سحر گفتم * تمام درد دل خود را سحر به ديدهء تر گفتم
تمام حجم دلم زخم است بخوان تو سنگ صبور من * بنوش درد دل من را تو جرعه جرعه اگر گفتم
تمام باغ صنوبر بود شبى كه حادثه مىباريد * ز بعد واقعه در دامن حديث تلخ تبر گفتم
بيا و باز ببر ما را به سمت جارى آبىها * براى آنكه تو بازآيى غزل به خون جگر گفتم
عشق مرتضى
پياله بر كف و سجاده زير پا دارم * خدا قبول كند دست بر دعا دارم