قصد زيارت
حالا كه به دنيا و زمان باختهايم * جانانه به اوصاف تو پرداختهايم
اى دوست نفسها همه از نغمه توست * گر صوت طربفزاى صد فاختهايم
ديوانه در اين جنگل انبوه و غريب * خود را به كمند غمت انداختهايم
با مركب ايمان و دلى پر ز اميد * با قصد زيارت به رهت تاختهايم
بر « زهره » جبينان نظرى ديگر كن * ما زائر بىنواى دلباختهايم
چون قسمتمان نشد به كويت برسيم * يك كعبه در آشيان دل ساختهايم
نماز عشق
روح من پر مىكشد تا كهكشان * چون صبا در لحظهاى ناب اذان
مىرود تا مرزهاى شعر و شور * در پى زيباترين حس ظهور
چادر گلدار مادر روى سر * مىكنم از كوچهى باران گذر
باز آن ميخانه را در مىزنم * باز بر سجاده پرپر مىزنم
صد غزل مىآفرينم در سحر * از همان ياران رفته در سفر
هر غزل پاداش عشق و بندگى است * بندبند نغمههايم زندگى است
با نداى او كبوتر مىشدم * زائرى در دير ديگر مىشدم
بانگ يا هو مىزنم با چنگ و تار * در همان محراب پرنقش و نگار
ديدهام همرنگ مينا مىشود * تا نماز عشق بر پا مىشود