چنان چلچراغى به تالار حسن * همه پرتويى مجلسآراى من
منم در مصاف غمت بىسپاه * تو سردار عشقى به فتواى من
تو منشور مهرى به محراب چشم * شبيه خدايان بىتاى من
چنان « زهره » بر ساز وحدت بزن * اگر در سماعى نكسياى من
بخوان تا كه حورانه هورا كشم * نثار تو اين آفرينهاى من
پرتو ماندگار
عمريست به اعتبار عشقت * پرداختهام به كار عشقت
ابريشم ناتنيده بودم * پروانه شدم به تار عشقت
از عشق تو گشتهام چو منصور * حلاج صفت به دار عشقت
مرتاضم و با مرام هندو * پروا نكنم ز نار عشقت
با كوچ كبوتران نشستم * دلداده به كوچهسار عشقت
ليلاى بريده از جهانم * ديوانهاى از تبار عشقت
اذنم بده تا ز دفتر جان * گلواژه كنم نثار عشقت
بنگر كه فرات چشم عشاق * جاريست به لالهزار عشقت
تنها نه منم اسير و بىتاب * عالم همه بىقرار عشقت
اى نور اميد و چشم زهرا * جان سوخته از شرار عشقت
داغ دلى از غم تو دارم * جا مانده به يادگار عشقت
آواره منم در اين بيابان * با مركب بىسوار عشقت
سرگشتهِ بىنواى عالم * گرديدهام از مدار عشقت
در اوج فلك چه كس بسوزد * چون « زهره » ز انفجار عشقت
غوغاى محرّم از تو برپاست * از پرتو ماندگار عشقت