هزارى كنار حرم بىقرار * به رضوان رود با نداى رضا
بجز قلب صادق چه كس بشنود * غزل گريهى بىصداى رضا
به بستان وحدت نشينم شبى * ز جان نغمهخوانم براى رضا
ز خاطر مَبر داغ آلاله را * به ياد غم جانگزاى رضا
به دارالشفا سر نهم با اميد * منم عاشق و مبتلاى رضا
فلك داند اين ماجراى عظيم * خراسان بود كربلاى رضا
بود كعبهام باغ آئينهاش * چو محرم شوم در سراى رضا
من از قلب منظومهها آمدم * كه هوهو كنم در هواى رضا
اگر همچو « زهره » بسوزى ز عشق * شوى زائر باصفاى رضا
قلم بشكند ، واژهاى نشكفد * نرويد غزل جز رضاى رضا
فريب يا شانه دل
بر كدامين شانه بگذارم سرم را * تا نسوزاند فريبش پيكرم را
من كه در كنج قفس ايمن ز دامم * در كدامين واحه بگشايم پرم را
مىنشينم در حريم پاك ايمان * تا كه صيادى نيابد سنگرم را
ديگر از جور خزان پروا ندارم * من كه پرپر ديدهام نيلوفرم را
سرنوشت ما چنين طى شد به دوران * روى پيشانى نگه كن اخترم را
« زهره » در افلاك مىسوزد ز هجران * بر زمين هرگز مجو خاكسترم را
سر به روى شانهى دل مىگذارم * تا نسوزاند فريبى پيكرم را
گواه
شب است و شكوه دلانگيزه ماه * كه آرامشم مىدهد تا پگاه
منم مانده در خلسه چشم تو * كه افسونگرى كرد با يك نگاه
به دادم برس ، مست و ديوانهام * كه آيم به ديوان تو عذرخواه