تو اى ساقى كوثر لميزال * تو اى آشنا با نفسهاى چاه
چو لبتشنهء باده وحدتم * ببخشا مرا جرعهاى گاهگاه
مراد همه بىپناهان ( على ) * مريد تو شد « زهره » ى بىپناه
چه زيباست همراه بانوى عشق * تو باشى به محشر گواهم گواه
فصل معراج
اى سپرده جان به رستاخيزها * اى شكفته در دل پائيزها
اى حكايتهاى شيرين بر لبت * سرزمين خسرو و پرويزها
خاك سرخت گشته آتشگاه مهر * با حضور جارى شبديزها
با درفش كاويانى روى دوش * همرهى با خلوت شبخيزها
از شكوه تخت جمشيدت بگو * اى سكوتت بانگ عشقآميزها
اى وطن اى مهد مردان دلير * پرتوان در يورش چنگيزها
چنگ « زهره » باز غوغا مىكند * همنوا با گام شورانگيزها
فصل معراج تمام لالههاست * روز رسوا گشتن خونريزها
ساز وحدت
شبى اى نشسته به روياى من * بزن لحظهاى تكيه بر جاى من
در اين قحطى و احتكار وفا * كه انديشهى توست سوداى من
ترا زنده كردم به ابيان جان * تو هم كوششى كن به احياى من
شكوفا شدن در خزان را ببين * بلوغ غزلهاى زيباى من
به بنبست اين كوچههاى غريب * تو هستى سپيدار و افراى من
ز درناى زخمى چه خواهى دگر * ز بغضى كه جا مانده درناى من
كشاندى مرا تا بلنداى هجر * نديدى مگر تاول پاى من
چه دارم بهجز زبور سادگى * خطا آمدى بهر يغماى من