دفتر انديشه
نغمهء شادى بخوان ، بلبل بهارى آمدهست * صحن بستان پرصفا شد ، لالهزارى آمدهست
از چمن امروز آواى بتان آيد به گوش * از شميم ياس و گل هر سو بهارى آمدهست
زلف سنبل پرشكن ، خندان شقايق را ببين * لالهء چون ساغر از دست نگارى آمدهست
بر لب نسرين و گل لبخند شادى را نگر * بىقرارى را به دل گويى قرارى آمدهست
يك طرف آواى بلبل ، يك طرف ساز نسيم * تا كند غوغا به پا ، اينك هزارى آمدهست
آرزوها در دل عاشق دگر رؤيا نشد * شكوه از غم تا به كى چون غمگسارى آمدهست
كلك نقّاش ازل چون مىكند آذين چمن * دفتر انديشه را نقش و نگارى آمدهست
تا غبار غم بشويد از رخ نسرين و گل * صد هزاران « ژاله » ز ابر ژاله بارى آمدهست
مقام مادر
به دشت پاك محبّت ، تو مشك تاتارى * به شاخههاى طراوت هميشه پربارى
تو راز پردهء صبحى به جلوهگاه سحر * تو آيتى ز وفا و شكوه ايثارى
تو تاج عشقى و بر تارك فلك رخشان * به تارك همه خوبان تو درّ شهوارى
بهشت زير قدمهايت ، اى فرشته خصال * به مسند ابديّت هميشه جا دارى
تو را كه مدح و ثنا بوده در جهان بسيار * ولى نبود به حَدّت كتاب و طومارى
كدام خرمن گل عطر دلپذير تو داشت * به قول عارف و عامى : تو گنج اسرارى
تو شاهكار جهانى ز خلقت آدم * خوشا به حال تو مادر ، كه بخت بيدارى
منم كه مانده كلام از مقام و توصيفت * چكيده « ژاله » صفت شبنمى به گلزارى
سرگذشت من
دردمندا ! درد ما را بازگوى * گفتى از انجام ، از آغاز گوى
ماجراى عاشقان را خواندهام * قصّهء بشكسته دل را بازگوى
راز دل در پردهء ابهام ماند * نكتههاى مبهم اين راز گوى