با كلامى رنگ جنگل جنس ، رود * خستگى را از تن ياران گرفت
مىتوان از نابسامانى گريخت * زير چتر دوستى ، سامان گرفت
مىتوان پهلو به پهلوى چنار * با همه شمشادها ، ميدان گرفت
زير بيد و نارونهاى خيال * در فضاى همدلى ، جولان گرفت
قطره قطره مهرورزى را چشيد * خوشه خوشه شادى از حرمان گرفت
مىتوان تا اوج سرمستى رسيد * بوسه از رگهاى تاكستان گرفت
كاش مىماندى كه باران بگذرد * ساحل تنهائيم ، طغيان گرفت
ساز تنها را صداى ديگريست * « زهره » ساز صبر از ايمان گرفت
رفتى و در پشت پرچين سكوت * سينهام را يك غم پنهان گرفت
بپاى دوست
زيباست اگر كه پرده يكسو بزنيم * در پنجره بهار اردو بزنيم
چون باغ پر از ترانه پيچكها * شيپور غزل به ياد شببو بزنيم
چون شبنم صبح در چمن تازه شويم * از كوچه دل غرور جارو بزنيم
تا زورق آرزو به گل ننشسته * بر ساحلى از اميد پهلو بزنيم
با حافظ اگر به خلوتى بنشينيم * صد ساغر عارفانه با او بزنيم
پيمانهاى از خاطرهها برگيريم * حرفى ز نسيم و يار دلجو بزنيم
چون ذره بهسوى آسمان رقصكنان * با شمس رها گشته و يا هو بزنيم
تا « زهره » به آهنگ خزان كوچ نكرد * برگرد كه در بهار اردو بزنيم
ديروز اگر ز دستمان فرصت رفت * امروز بپاى دوست زانو بزنيم
غزل رضا عليه السّلام
بزن بالوپَر در هواى رضا * بر آن گنبد پُرجلاى رضا
ز گلدستهها بانگ يا رب شنو * به حق مىرسى با دعاى رضا