بارى از گناه
خود را اگرچه سخت نگه نگهدارى از گناه * گاهى شرايطيست كه ناچارى از گناه
هر لحظه ممكن است كه با برق يك نگاه * بر دوش تو نهاده شود بارى از گناه
گفتم : گناه كردم اگر عاشقت شدم * گفتى : تو هم چه ذهنيتى دارى از گناه ! !
سخت است اينكه دل بكنم از تو - از خودم * از اين نفس كشيدن اجبارى - از گناه
بالا گرفتهام سر خود را اگرچه عشق * يكعمر ريخت بر سرم آوارى از گناه
دارند پيلههاى دلم درد مىكشند * بايد دوباره زاده شوم - عارى از گناه -
هجوم خاطرهها
قلم كنار تو افتاده ليقه خشك شده * حروف « ع ش ق » به خط عتيقه خشك شده
دوباره زخم تو گل كرده ، دوّم ماه است * زمان به روى دو و ده دقيقه خشك شده
كنار پنجرهاى ، ماه مىوزد . . . دارى * به سمت كوچه نگاه عميقِ خشك شده
از آن قرار براى تو اين فقط ماندهست * گلى كه بر سر جيب جليقه خشك شده
هجوم خاطرهها . . . چشمهاى تو بستهست * و دستهاى تو روى شقيقه خشك شده
براى عشق ، تو سرمشق تازه مىخواهى * قلم كنار تو افتاده ، ليقه خشك شده
حيف
تو نيستى و اين در و ديوار هيچوقت . . . * غير از تو من به هيچكس انگار هيچوقت . . .
اينجا دلم براى تو هِى شور مىزند * از خود مواظبت كن و نگذار هيچوقت . . .
اخبار گفت شهر شما امن و راحت است * من باورم نمىشود اخبار هيچوقت . . .
حيفند روزهاى جوانى ، نمىشوند * اين روزها دومرتبه تكرار هيچوقت
من نيستم بيا و فراموش كن مرا * كى بودهام برات سزاوار ؟ . . . هيچوقت
بگذار من شكسته شوم تو صبور باش * حورى بمان هميشه كه انگار هيچوقت . . .