خيلى چيزها
بىتو انديشيدهام كمتر به خيلى چيزها * مىشوم بىاعتنا ديگر به خيلى چيزها
تا چه پيش آيد براى من ! . . . نمىدانم هنوز * دورى از تو مىشود منجر به خيلى چيزها
غير معموليست رفتار من و شك كرده است * - چند روزى مىشود - مادر به خيلى چيزها
نامههايت . . . عكسهايت . . . خاطرات كهنهات . . . * مىزنند اينجا به روحم ضربه ، خيلى چيزها
هيچ حرفى نيست دارم كمكم عادت مىكنم * من به اين افكار زجرآور ، به خيلى چيزها
مىروم هرچند بعد از تو برايم هيچچيز . . . * بعدِ من امّا تو راحتتر به خيلى چيزها . . .
آقا چه شد
من ، ميز قهوهخانه و چايى كه مدتيست . . . * هى فكر مىكنم به شمايى كه مدتيست . . .
يكلنگه كفش از تو بهجا ماند و من هنوز * در جستجوى سيندرلايى كه مدتيست . . .
با هر صداى قلب ، تو تكرار مىشوى * ها ! گوش كن به اين اپرايى كه مدتيست . . .
هر روز سرفه مىكنم اندوه شعر را * آلوده است بىتو هوايى كه مدتيست . . .
ديگر كلافه مىشوم و دست مىكشم * از اين رديف و قافيههايى كه مدتيست . . .
كاغذ مچاله مىشود و داد مىزنم : * آقا چه شد سفارش چايى كه مدتيست . . .