اينك نمونههايى از شعر او :
چه مىشد ؟
چه مىشد در فضاى سينهء ما * شميمى از گل مهر و وفا بود
فروزان اختر مهر و محبّت * چراغ روشن دنياى ما بود
حريم سينه با نيروى ايمان * ز زنگار پليدىها رها بود
دل و ديده ز انوار الهى * جدا از سايهء رنگ و ريا بود
نبودى در جهان بيگانگىها * نگاه ما نگاه آشنا بود
اگر بودى چنين مهر و صفايى * بقاى راحت فرداى ما بود
اگر « خاك ره » دلدار گشتيم * نشان از همّت والاى ما بود
بيا با شور عشق و نور ايمان * ز ظلمت وارهيم از لطف يزدان
نمىدانم
نمىدانم چه باشد سرنوشتم * چه حاصل مىدهد بذرى كه كشتم
كفاف آيا كند نقدينهء من * به شادى سر شود آدينهء من
رود از جسم و جانم سوز حسرت * نشيند جاى غم شور مسرّت
لبم خندان شود از عشق و مستى * بگيرم جام مى از دست هستى
نمىدانم ، نمىدانم ، خدايا ! * رسم بر قلّههاى آرزوها
شود « خاك رهت » شاداب و خرّم * رود از جسم و جانش سوز ماتم
درخشان كن خدايا شام اندوه * چو چشم خور به روى قلّهء كوه
مادر خوب و مهربانم
مادر ! تو را بر ديدهء جانم نشانم * عشق تو را آواى ايمانم بدانم
كردى فنا از بهر من نقدينهء عمر * تا من كتاب زندگانى را بخوانم