بيا مهربان باشيم
بيا تا زداييم از جام دل * غبار غم و سوز آلام را
ببينيم با ديدهء عشق و شور * رخ همچو ماه دلارام را
رخ مصطفى و علىّ ، شير حقّ * شكوه ازل ، فرّ فرجام را
بيا با چراغ دلانگيز مهر * درخشان كنيم ديدهء شام را
برآريم از پا چو مردان راه * در اين گيرودار جهان دام را
درآييم در آتش عشق دوست * مگر پخته سازد دل خام را
نباشى اگر پاك و راحت رسان * به گنداب ذلّت كشى نام را
بيا « خاك راه » حبيبان شويم * به شادى كشانيم ايّام را
اشرف مخلوق
تا نسوزى در ره عشق خدا * كى شوى دور از فسون و از ريا
گر بسوزى مىشوى رخشنده مهر * از تبآلودگى باشى جدا
سينهات آيينهء جانان شود * از خود و خودكامگى گردى رها
چون نسيم صبحگاهى در بهار * مىبرى در هر گذر لطف و صفا
ديدگانت اى برون از خويشتن * مىشود سرچشمهء مهر و وفا
بر جبينت نور حقّ رخشنده است * ذرّهاى از رحمت بىانتها
هرچه بينى ، هرچه جويى ، او بوَد * از زمين و آسمان و ماسوا
گر چنين باشى تويى اى مهربان * اشرف مخلوق آيات خدا
نام انسان مىشود زيبندهات * تا جهان است و زمان است و ندا
« خاك راه » چشمهء جان گر شوى * مىكنى رخشان دل آيينهها