بزن ساغر ، كه جام دل شكسته * امام شيعيان تنها نشسته
مدينه خاك تو خاك سرشت است * ز كوفه نام بردن بس ، كه زشت است
حسن هم قامت صبح نماز است * حسن از لشكر دون بىنياز است
اشارتهاى عاشق موج مجنون * كه شويد شيشهء دل با مى و خون
حسن هم درد خود بىگاه مىگفت * سرشك اشك خود با آه مىسفت
همان اشكى كه ايمان را محك زد * همان اشكى كه خشكى بر فدك زد
ز نخلستان گذر كن بر سر چاه * كه هر چشمه بجوشد ، مىكشد آه
گياه شوكران بر دشت روييد * حسن اين دشت ناهنجار پوييد
بيا تا پرنيان از دل گشاييم * حديث عاشقى از نو سراييم
به بهمن يك نگاه تازه بنما * به ماه روزهداران ديده بگشا
ببين شيعه كه دل در انتظار است * كه تا شهر حسن آيينهدار است
به دنيا يك نظر كن راز بينى * سفيرى از حسن غمّاز بينى
چو سروى راست قامت مانده تنها * كه از گنبد صدا مىزد خدا را
كه : داراب و حسن يك نام خوانيد * خراج ملك خود را وام دانيد
بسى او سينهء پرراز دارد * گهى او با دلش پرواز دارد
خدايا ! عاشقان بين رازدارند * هواى مستى و پرواز دارند
منم جز اشك دل شعرى ندارم * جز آتش ، زمزم مهرى ندارم
خوشم با نالهء « خادم » بگويم * كه جز راه حسن راهى نپويم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 44
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٤