« شاعر بايد ضمن احاطه و تكيه بر پشتوانهء آثار غنى متقدّمين ، به خلق آثار تازه كه رنگ زمان داشته باشد ، بپردازد . »
اينك نمونههايى از نظم او :
سرود
يك شب تو را از آشنايى مىسرايم * از آينه ، از روشنايى مىسرايم
زلف تو را همچون دلم آشفته ، امّا * از مخمل نرم طلايى مىسرايم
پيشانىات را بر سپيد آبى مهتاب * از بازتاب دلربايى مىسرايم
ابروى زرّين تو را رنگينكمانى * يك رنگ آن ، امّا حنايى مىسرايم
رنگين و رنگارنگ ، امّا بىريايى * من هم تو را با بىريايى مىسرايم
با من بمان اى با من از من آشناتر * هرگز نه شعرى از جدايى مىسرايم
تو لحظهء ميعاد موعود خدايى * من هم غزلهاى خدايى مىسرايم
در سنبل سوسن فريب تو گرفتار * شعرى نه ، امّا از رهايى مىسرايم
شهيد نيلوفرى نور
زلف خورشيد فروريخته بر دوش سحر * صبح آميخته با عطر بنا گوش سحر
كاروان ، بوى گل و ، قافله سالار نسيم * همسفر در سفر باغ به چاووش سحر
شهد نيلوفرى نور به ميناى سپهر * سرخ از قهقههء شعشعهگون ، نوش سحر
از گذرگاه بلورين فلق مىگذرد * نور بر بال نسيم از گُل آغوش سحر
لاله در آينهء چشمهء ميعاد چه گفت * با نسيم نفس زمزمه در گوش سحر
عطش سرخ شقايق ، نفس لالهوشيست * نشود آتش اين شعله ، فراموش سحر
چشم سودابهء شب ملتهب از وسوسه بود * كه گذشت از عطش شعله ، سياووش سحر