قوس و قزح
چشمان تو * به قوس و قزح ماند
انبوه رنگها * لبريز از طراوت باران به باغ صبح
سرشار از خيال * امّا هنوز
از عاشقان گمشده در لحظههاى دور * تا لحظههاى ما
هرگز كسى نگفت * قوس و قزح به رنگ چه مىماند
من عاشقم .
وعدهگاه
كوچهها امشب چراغان باد * پاى ما راهوار
لحظهء رفتن بهسوى وعدهگاهم را دهد پيغام * عقربكها ، تكتك ساعت
واى ! اگر امشب نباشد در خيالش لحظهى ديدار * جايگاه خلوت ميعاد
انتظارش را چه خواهم كرد .