اى محمّد ! فروغ لميزلى * آفتاب سُرادق ازلى
تا صدف چون تو گوهرى پرورد * طاق كسرى شكست و كسر آورد
تا دمت گرم خوى و پاك افتاد * سرد شد آتش و به خاك افتاد
موج بر موج بىخروش افتاد * نبض دريا ز جنبوجوش افتاد
اى كه معراج را شرف از توست * سيزده گوهر خلف از توست
هفتمين چرخ ، خاك پاى تو بود * نُه فلك تهنيت سراى تو بود
ماه ، آهنگ مشترى مىكرد * زهره ، نجواى دلبرى مىكرد
مَلك از دست رفته بر پايت * خفته پايين فلك ز بالايت
پيش ماه تو مه به بيم افتاد * تن كاهيدهاش دونيم افتاد
طيران تو لامكانى بود * لامكانى كه بىنشانى بود
اى كه از لامكان نشان دارى * تو نشانى ز لامكان دارى
*
مهر با مه اگر شبافروز است * شب ميلاد تو نه شب ، روز است
آسمان سبز و ماه ، مينايست * تا سحرگاه ، شب ، تماشاييست
گُل ، پياله به دست و خندان است * زهره ، رامشگر و غزلخوان است
ماه با چشمه در سرود آيد * بانگ رود از سرود رود آيد
آسمان و زمين و عالم ، مست * جملهء انبياء و آدم ، مست
بوى عود و عبير مىآيد * جبرئيل بشير مىآيد
تار نسيم
در شبانگاه خزان با شيون جار نسيم * مىچكد از شاخه ، خون گُل به ديوار نسيم
ناله را خونين به برگ از هر شيار آويخته * زخمهء باران ز سيم كاسهء تار نسيم
خاطرانگيز است نجواى خيالآراى برگ * لاىلاى خواب را در گوش بيدار نسيم
مىنوازد دايهء گلبرگ با آهنگ ناز * شبنم نوباوه را در خواب گهوار نسيم