تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
رفتى اميد زندگىام ، همرهت گريخت * مهتاب من بيا ، كه تويى زندگانىام
*
بازآ ! تو آن الههء پاكى كه بر سرت * تاج گلى ز لالهء وحشى نشانده‌ام تا بوى گيسوان تو را بيشتر كنم * عطر هُنر به سينهء گل‌ها فشانده‌ام
*
تا كى به پاس خاطر دل رشتهء خيال * پيچم به پاى عشق تو ناآشنا پرست تا كى درون ديدهء تو پرتو غرور * تا كى درون گفتهء من تلخى شكست
*
تا كى به جاى خندهء گرمت به خيمه‌ها * پيچد به گوش خستهء من خنده‌هاى جام تا كى به اختران فروزندهء سپهر * شب‌ها به ياد روى نكويت دهم سلام
*
تا كى سرشك تلخ جدايى ز ديده‌ام * ريزد به روى گونهء مهتابى و نژند شب‌ها درون بستر غم پيكرم فسرد * مهتاب من به چهرهء افسرده‌ام بخند

دعوت

مرا به ريزش باران * مرا به گر ته مهتاب‌هاى خفته به ساحل به ميهمانى دستان خويش دعوت كن * دلم براى تو تنگ است و ابرها به دو چشمم نشسته بارانى
*
اگر كه باز نيايى * چگونه فاصله‌اى را كه در ميانهء ماست به هيچ بنشانم