آن شب وداع نمودى ، با غنچههاى زهرا * ديدى چهسان بباريد ، از ديده اشك باران
آرى ! از اين جدايى ، از ديده خون ببارد * يا ژالهها نشيند ، در چشم بىقراران
آن دم كه پيكر تو ، در خاك و خون تپيده * فرياد « يا برادر » آيد ز لالهزاران
گر عاشقان سرايند ، اسرار كربلا را * دلها ز غم بسوزد ، از نغمهء هزاران
گلواژههاى ايمان ، اخلاص اين دليران * رنگينكمان عشق است ، در پيش سربداران
ديگر حسينم اكنون ، طفلان چه بىقرارند * جانا تو مرهمى نه ، بر زخم دلفكاران
دردا ! كه آن دمى تو ، از رفتنت بگفتى * فرياد و صد فسون شد ، در جمع داغداران
خوش تاختى به ميدان ، بر دشمن ستمگر * اى يكتنه تو لشكر ، بىجيش بىسواران
تقديرتان چنين بود ، در سرخى شهادت * تا جاودان بمانيد ، در جان سبز باران
اينك فرا رسيده ، آن لحظههاى موعود * تا نالهها كند دل ، از دست نابكاران
در دشتهاى خونين ، تنديس روشن عشق * آماجگاه درد است ، در ياد جاننثاران
آهسته بر لبانم ، درها فرونشانم * تا داغ دل بكاهد ، از درد روزگاران
بر ما ملك نويسد ، اين اجر سوگ مولا * گر زخمهاى زند دل ، بر تار مىگساران
« خادم » اگر فتاده ، در خاك كوى دلبر * حاشا كه او بداند ، از رسم توبهكاران
ديار شهيدان
تا نسيم خزان لاله چيند * از محرّم به دل غم نشيند
بر ديار شهيدان نظر كن * اى صبا ! عاشقان را خبر كن
داغ دل تا كجا من بپوشم ؟ * چون مى ارغوانى به جوشم
فاطمه ! عطر احمد ، كجايى ؟ * تا ببينى چنين كربلايى
لالهات زانوى غم گرفته * زينبت بغض ماتم گرفته
تا پرستو رود آشيانه * سر دهد نغمهء عاشقانه
فاطمه ! ساقى كوثرت كو ؟ * ذو الفقار يد حيدرت كو ؟
مثل گل با شميم بهاران * كربلا كردهاى لالهزاران